تکيه گاه.....

خسته بود و برای اینکه بتونه نفسی بگیره

                   در راهش ، بر روی سنگی نشست

سنگی که حتی به یک وجب از خاک زمین هم نچسبیده بود

سنگی که هر لحظه میشد تصور کرد

                   که از جا کنده میشه

او به سنگ تکیه داده بود و سنگ به ...!  

/ 9 نظر / 5 بازدید
....

....و سنگ به خدا!

....

چيزی نيست گلم...خدا رو شکر بهترم..ممنونم عزيزم

علی

و چه بی چاره است سنگ که تکيه گاه است اما تکيه ای ندارد ...که محکوم است به محکم بودن اما اگر گريستن را لرزيدن را و يا حتی حرکت را بخواهد چه؟!!!

?؟ ص د ف ?؟

براي من ... براي تو.... براي ما که اوييم و او که ماست .. او من نيست ..او تو نيست ..بلند بخوانش : او ...? ماست !!

سعيده

جای اين ... خيلی چيزا گذاشتم ٬ فکر می کردم فقط شعور هنری ندارم ٬ اما ظاهرا شعور ادبيم رو هم از دست دادم ... اما ممنون برای اينکه باعث شد فکر کنم ... خودمم موندم چه طور تونستم يه متن سه خطی قشنگو به هزار چيز با ربط شايد و بی ربط ربط بدم !!! مرسی تسکين خيلی بود حرفات ... کاش انقدر شهامت داشتيم که تو فضای واقعی هم ... بگذريم ٬‌شاد باشی از عمق دلت ... مهربان بمانی در پناه خدا

فهيمه

"انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کَس، برو آنجا که تو را منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند." منتظرتم