imageshjg.jpg

حرف از فاصله که به میان میاد، همه یه راه طولانی ، یه چیزی مثل فاصله ی دو نقطه رو از هم تصور میکنیم.

اما اصل فاصله چیز دیگه ایه. فاصله ها رو خود ما میسازیم!!!!!

اما ،

...همه ی ما توی پیله زندگی می کنیم.

پیله هایی که خودمون با دست خودمون می سازیم. پیله هایی برای جدا شدن و فاصله گرفتن از دیگران.

پیله هایی که هیچ چیز، حتی عشق و محبت نمی تونه به داخلشون نفوذ نمیکنه!!!

...و میون دیوارهایی از غرور و نخوت می نشینیم تا مبادا مجبور بشیم به احساسات کسی پاسخ بدیم.

...و در انتهای جاده ای بنام فاصله می ایستیم.

جاده ای از جنس گذشته ، تا مجبور نشیم بدنبال زندگی ای تازه با آدمهای جدید بگردیم.

چون می ترسیم از میون دیوارهای حسرت و خاطره های خاک خورده و پوسیده و اشتباهاتمون پا به بیرون بذاریم و

هوای تازه رو استنشاق کنیم و با همون آدمهای مرده و روزها و ثانیه هایی که هیچ وقت بر نمی گردن زندگی میکنیم.

تا مبادا دنیا رو جایی به غیر از خاطره و حسرت ببینیم. چون از تجربه کردن دوباره وحشت داریم و به زندگی کردن میون یک

عالمه حسرت و خاطره و سایه عادت کردیم!!!!

غافل از اینکه میشه از نو شروع کرد ، با آدمهای جدید و ثانیه ها و روزهای جدیدتر و یادمون میره که همین لحظه ها هم

 روزی برای ما لحظه های از دست رفته ای هستن که دیگه برنمی گردن!!!

آره .....ما آدمها گاهی توی پیله هایی از جنس سکوت و بی قیدی می نشینیم تا مبادا صدای کسی رو بشنویم و دستش رو

بگیریم یا حداقل به حرفهاش گوش بدیم!!

و روزی به نقطه ای می رسیم که دیگه حتی صدای خودمون رو هم نمی شنویم!!!!!

ما معنی فاصله ها رو نمی فهمیم، فاصله هایی که خودمون می سازیم ، تا جدا از دیگران بشینیم.

آره.... ما واقعا معنی فاصله رو نمی فهمیم!!

ما نمی فهمیم که همین پیله ها و فاصله ها و دیوارهایی که می سازیم روزی به ضرر خود ما تموم میشن. و روزی میرسه که ما

 رو به قهقرای انزوا و تنهایی می اندازن!!!

معنی فاصله ها رو نمی فهمیم ،

و اگر روزی کسی پیدا بشه که بخواد این فاصله ها رو کنار بزنه، چشمها و گوشهامون رو می بندیم و پشت بهش می ایستیم

که حتی شاهد تقلاهاش نباشیم و اونقدر منتظر می مونیم تا روزی برسه که اونم مجبور بشه خودش رو توی یکی از همین پیله ها ، بین همین دیوارها و در انتهای یکی از همین فاصله ها محبوس بکنه .

حالا واقعا فاصله یعنی چی؟؟!!

/ 8 نظر / 3 بازدید

happy birthday Muddy waters, sunny days Countless smiles, endless ways Shared our secrets and our fears Shared our joys and many tears Between us may lie many miles But they can’t take away our smiles Although I am not there,that is true My heart has traveled there to you May all that’s good,come to your way Enjoy your very special day

برنادت

راستـي که چه فـاصـله ي دور و بيهوده اي ست از آن سوي تو تا اين سوي من، اي کاش اين فاصله ها را به سوي هم طي مي کرديم کنار هم مي نشستيم، و سـفـره ي دلـمـان را بـاز مـي کـرديـم، مـيـخـنـديـديـم و شـعـر مـي خـورديـم.

برنادت

عزيزم بدون نام من بودم

ليلوا

آهاي ...مانده اي ميان چنبره ي چرا ها و چگونه ها اينك و كوچه هاي پر هياهوي شهري كه فاصله ها ميان من و ما ... آه ميشكند باز آينه ي پنهان ماه در چروك بي ترانه رود بي آنكه بداند پرستو يي دگر كوچيد و رفت آهاي ...دختران عفاف اينجا ريشه ي عطش زده به اسارت رفته است نيلوفرانه تن را مژگان دل فريب را مياراييد كه ديگر شعور شهوت شب تنها ميلغزد بر بام بيقراري تان

طناز

سلام.. با :::خواب شكسته::: به روزم

سعیده

نفسی نیست اگر مونس یارست رقیب بنشیند بر گل هرزه گیاهی گاهی... شاد باشی)هیچ ربطی نداره. می دونم :)

مهدی

اینم باید در نظر که , کسانی هستند که در این پیله ها راحت تر زندگی می کنند و با علم کافی دست به این کار زدن