*اين شعر متعلق به يه دوسته ؛ دلم می خواد شما هم بخونيد*

 

بی تو دنیا بر سرم آوار شد

بین ما هر پنجره دیوار شد

درد ما در بودن ما ریشه داشت

رفتن و مردن علاج کار شد

عیب از ما بود از یاران نبود

 هر که روزی یار شد بیزار شد

 عاقبت با حیله سوداگران

عشق هم کالای هر باز شد

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

 مرده ایم و همه بیدار شدند..............             عاطفه. آ.

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
پونه

چقدردردناک است وقتی ترا کسی نبيند کسی که همه ی دنیاييش باشد / اميدوارم دل کسی رو که اين شعررا برايش گفتی نشکند و بد قضاوت نکرده باشی چون معمولا ما فقط خودمان رامی بينيم

سعیده

ميدونی شعر دوستت خيلی قشنگ بود... اما چيزی که الان و دو سه روزه ذهن منو به خودش مشغول کرده تويی فهيمه!‌شايد دوست نداشته باشی اين حرفها رو اينجا بزنم اما باور کن شرايط رو بهم سخت گرفتی وگرنه من از گفتن دريغ ندارم ... فهيمه مراقب خودت باش و يه لحظه به خودت و اطرافت و اونچه که گذروندی نگاه کن... قدر خودتو و لحظه هاتو بدون ... خواهش ميکنم ناراحت نشو ... فقط به خاطر خودته خيلی نگرانتم ...پس يکم فکر کن ...قبل از اينکه دوباره دير بشه و ضربه ديگه هرچقدر کوچيک...عزيزم تو رو خدا فکر کن ...شاد باشيم و آگاه

یلدا

سلام فهيمه جان....ممنون از لطفت گُلم.....نوشته های وبلاگت رو خوندم نمی دونستم خواهر سعيده خانوم هستی....قدر هم رو بدونيد زيباترين لحظات هميناست که می گذرونيد...اميد که هرگز غم نبينيد که غم درد تاريکيست.......با هم در کنار هم شاد و پُر نشاط باشيد تا ابد.......موفق باشي

حسین

شعر خوبيه. اما من شخصن زياد خوشم نمی‌ياد. اگه دوستت ۵۰ سال پيش بود احتمالن خيلی معروف می‌شد. الآنم می‌تونه بشه اما سختر