مرا به بند کشیده اند

در دنیایی مملو از هیاهوهای پوچ

در دنیایی مملو از التهاب و تقلا برای رسیدن به پست ترین های خاکی

آری، پاهایم در زمین ریشه دوانده اند

و دستانم در زنجیر بشارتهای پر رنگ و لعاب و پوشالی زمینی به اسارت کشیده شده اند

و من .... منگ و سرگردان

غرق در کابوس زندگی ای طاقت فرسا

با رنگهای دروغین و عشق بازیهای پست، سرگرم شده ام

افکارم را سر کشیده ام و عقلم را در دست گرفته ام

و غافل مانده ام از آمد و شدهای ستاره های دنباله داری که می توانند آرزوهایم را برآورده کنند

/ 5 نظر / 4 بازدید
داگی

سلام به تو دوست عزيز خوبی ؟ چه وب زيبايی داری... مطالبت هم توپه به من هم سر بزن خوشحال ميشم نظرت را در باری تبادل لينک بگو بای تا های

مهرداد

و تکرار ها... اين سهم من از زندگی نيست. سوار بر چرخ گردون... آه.... ساليان سال است که اين آبادی از من می گذرد. کودکانش هوهو کنان و زنانش شيون کشان و مردانش پای کوبان. خاک بر سر، می ريزم.

آيدين

سلام خوبی چه خبرا کم پيدا شدی نيستی به منم که سر نميزنی .خوشحال می شم سر بزنيا راستی يه کم تيتر وبلاگت ايراد داره اگه کدی چيزی می خوای پم بده يا به گو برات بفرستم فعلا خدانگهدار يا حق .

سعیده

سلام ! سر برافراشته ام و به دور دست نگاه ميکنم و مسير روياهايم را می پيمايم ٬‌تنها با چشم ... و به پاهای سست و لرزان خودم نگاه ميکنم که به سختی از لجن سخت شده ی عادت ها بیرون می کشمشان و گاه گاهی قدمی شاید... اما بالا را که بنگری آسمان است و یک عالمه آبی ... یعنی پاکی ٬‌یعنی زندگی ... یاد گرفته ام سر از گریبان بیرون آورم و با سر افراشته گام بردارم و به آبی ها بنگرم ... به قول خودت ؛خدا خود شاهد است ...؛ و همین برای زیبا ؛ بودنمان؛ کافیست ... یا حق ( دیروز خزان زیبا و حیرت انگیزی بود ٬‌مثل همیشه جایت خالی بود)

jaber

سلام من از همتون ممنونم