شاید ...

در گوشه ی دلم جایی خالیست ، چیزی شبیه به سیاهی ، خلأ

 

روزها سپری کردم ، میان عادتهای ِ مُلَوَن ِ آدمیان خاک نشین

تا شاید کسی ؛ نوری برای پر کردن این سیاهی...

 

افسوس که هر چه گشتم، کمتر یافتم

و هر روز از آنچه می خواستم دورتر و دورتر شدم

 

من بی قاعده بازی کردم ، ناشیانه ، ‌به غلط

و درست در حساس ترین لحظه ی بازی خود را در نقطه ی شروع یافتم

 

قاعده ی بازی زمینیان؛ خاک نشینی است و من عشق را میان زمینیان جستجو می کردم ؛

میان خاکیان از افلاکیان می گفتم ... و باختم!!

 

و هنوز ....در گوشه ی دلم جایی خالیست ، چیزی شبیه به سیاهی ، خلأ



هر شب در غیابِ ماه ،‌در میان ِ سوسوی ِ ستاره ها

سیاهی بیش از پیش بر من چیره می شود

 

در خود فرو می روم ، در کنجی خلوت با تمام اندوخته های تنهاییم

و از بیم فرداهای تکرار پذیر ... به خود می پیچم

 

 

پ.ن :

هان ای روزهای آینده ، مرا درمیان تنهاییهایم فرو مَکشید

که نفس از بیم ِ آن در سینه ام حبس می شود

و من حض لحظه های عاشقی را از دست خواهم داد

(پ.ن۲:حض = حظ)

 

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه(خلوت خزونی)

ممنونم علی آقا ... ولی این فهیمه خانومی که تولدشو اینجا برای من اعلام کرده ، یه دوست‌ـ هم اسم‌ـ که خیلی هم برام عزیزه هنوز برای رسیدن به سالگرد تولدت من ، دو ماه وقت مانده [شوخی]

بارباپاپا

تو که هنوز آپ نکردی دوستم[ناراحت]ببین بیا ناپرهیزی کن یه آپ غیر غم انگیز بذار[نیشخند]فعلا بای[گل]

بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری درباره گذشتار ایران دارم. اگر دوست داشتی چیزی درمورد گذشتار ایران بخوانی به من سری بزن. شادوپیروزباشی. بدرود.

فهيمه

آخر همين ماه بايد جوجه ها رو بشماريم... واي فهيممممممممممم دلم بهونه ميگيره...نميدونم چرا؟[ماچ]

علی

کلا چند وقته هی تولدارو اشتباه تبریک می گم...اول تو بعدم یکی دیگه...اما باز هم می گه گفتن چیزهای زیبا به آدما حتی به اشتباه هم لذت بخشه