12.jpg

 

خالیم از هر پری

احساسی تهی , سراسر وجودم را گرفته  است

سنگینی بغضی بی دلیل گلویم را می فشارد

قلبم تهی است

چشمانم برای دیدن خوشبختی و لذتهای زندگی کورند

دلم ناراضی است از روزگار

از زندگی به تنگ آمده ام ,

 

             اما باز هم برای همه ی آنچه که می خواهم تلاش میکنم تا از غافله  عقب نمانم

پاهایم خسته اند, ولی هنوز هم در جاده ی زندگی پیش می روند

 

دستانم نهیفند , اما تقدیرم را در مشت گرفته اند

شانه هایم ناتوانند, ولی هنوز بار زندگیم را بر دوش می کشند

میلی به رفتن نیست و برای سکون بی طاقتم , اما کسی مرا به جلو می راند

کسی که گاهی به بودن یا نبودنش , شک می کنم

کسی که قلبم به حضورش گواه می دهد

به یاد می آورم که بسیار , رد پاهایش با رد پاهای خسته ام یکی می شود

کسی که همه ی آنچه را که در توان من نیست با خود می کشد

 کسی که به یقین هست 

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
سعيده

کاش می فهميديم حال پرنده را وقتی عاشق ماهی کوچک می شد ... با تمام دلتنگی هام مثل هميشه آرزوی خوشبختی برات دارم ... عازم سفرم اگر بازگشتی نبود ... دوست داشتن را از ياد نبرده ام ... شاد باشی استوار ماندگار

بارباپاپا

سلام ممنون از لينکمنم در اولين فرصت لينکتون ميکنم،چرا انقدر غم انگيز مينويسيد؟هميشه شاد باشيد

برنادت

راستی سعيده جون جائی داره ميره؟؟بی خداحافظی؟؟ای بسوزه پدر بی وفائی...

سلام ؛ هميشه يکی پيدا ميشه که مخالف همه باشد ؛ ايندفعه قرعه به اسمم منه ؛ فکر ميکنم ؛ - نمی دونم بيا بگم يا نه - ولی