خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

دوست دارم نامرئی بشم

داستان از اینجا شروع میشه که ... یه روز من میرم به وبلاگ دوستم بارپاپا و با یه پست جالب روبرو میشم   "اینویزیبل میشویم!"    و بعد منم به این بازی دعوت میشمچشمک

من اگر یه روزی یه شربتی یا یه شنلی مثل شنل هری پاتر داشته باشم که بتونم باهاش نامرئی بشم , اولین کاری که می کنم اینه که یه عالمه پول واسه خودم دست و پا میکنم , مثلا" از یکی از این بانکهای مفت خور یا از یکی از زیادی پولدارهای مقدس نما که حالم ازشون بهم میخوره این پول رو کش میرم شیطان ناگفته نمونه از این پول به کسانی هم که دوست دارم می بخشم . اینطوری هم حس انسانیتم رو التیام میدم و هم کمی از بغض های درونم رو خالی میکنم

بعدم یه حالی از احمدی نژاد و خامنه ای جا میارم(دقیقا" همون کاری که بارپاپا میکردنیشخند یعنی در ملأ عام)... اینجوری هم یکم دلم خنک میشه و هم تلافی بعضی دروغهایی که خورد مردم میدن رو سرشون در میارم

بعدم به هر جا که دلم می خواد بدون هیچ توضیح و اجازه ای می رم. اینجوری حتی دیگه لازم نیست یکجای ثابت ساکن باشم و میشم اهل همه جا و هر طور که دلم میخواد زندگی میکنم بدون هیچ اجباری خجالت 

شایدم حتی دلم بخواد هر چی خورده حساب شخصی با دیگران دارم رو تسویه کنم ...اینطوری دیگه هیچی رو دلم نمی مونه ... درست زمانی که آقا ج... محترم داره با بادی که به گلو انداخته نطق میکنه یه مشت می زدم تو چونش فرشته

آخ که چقدر خوب میشد اگر میتونستم نامرئی بشم... اونوقت خودم بودم و خودم .. بدون هیچ مزاحمتی یا اجباری   

   + فهیمه ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٦
    پيام هاي ديگران ()