خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

این روزها.... در بلوای بود و نبودهای آفتاب و سایه روشن های برف زمستانی ... روزهای قشنگیه

نه تنها برای من ...

بین همه ی تردیدهای شیرین و لذت بخش این روزها ... قطعیت تصاویر ذهنیم باز هم بهم ثابت می شن

و ای کاش ... لحظه های شیرین این روزها ... با همه ی این استرس ها و چه کنم چه کنم هاش ... برام خاطره ی شروع یه دنیای قشنگ باشه

 

   + فهیمه ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٤
    پيام هاي ديگران ()

 

نگاهم رو به آسمان بود

و از آسمان هیچ آیه ای به گوشم نمی رسید

 

آشفته بودم...

تا دیشب که باد را شنیدم و خاک را بوئیدم

و با ماهی سرخ سخن گفتم

 

در باد رقصیدم

بر خاک آرمیدم

و بر پولک سرخ ماهی کوچک , بوسه زدم

 

همیشه فکر می کردم

که همه آیه ها را فقط از آسمان می توان شنید

 

اما امروز می دانم.....

      آیه ها را در خاک و باد و آب هم می شود شنید

  

hate

   + فهیمه ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

چه خالیست کسی که پر است از تنفر

وقتی کسی رو روزها یا شاید حتی سالهاست که میشناسی ، گمان می کنی که تمام وجنات و اخلاقیاتش رو دیدی.
گمان می کنی که انتهایِ انتهاش رو هم دیدی
اما وای به روزی که روی جدیدی از خودش رو به نمایش بگذار ِ
تازه می فهمی که همه ی دونسته هات می رن زیر سوال
و به یاد میاری که این آدمها ،‌ همون بازیگران متبحری هستند که فقط نتونستن سر ِ خدا رو گول بمالن
و اون وقته که از کینه ها و تنفرهاشون فقط و فقط به خدا پناه می بری

 

hate

 

 

   + فهیمه ; ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٤
    پيام هاي ديگران ()