خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

دلتنگیهای مدل جدید

روزی که دلم رفت, فکر نمی کردم دل بستن هم مثل خوردن قرص های جور و واجور عوارض داره . منتهی بعضی هاش خوبه , بعضی هاش نه بد, کمی غریب و کمی سخته.

روزها و هفته های اول ـ دلتنگیهام با کمی اشک ریختن , خودم رو آروم می کردم با یه تلفن کوتاه و شنیدن صدای محبوبم , دلم رو آروم می کردم ... اما حالا این روزها, کوچیک و درشت ـ بغض هام رو از ترس متهم شدن با قدرت تمام می بلعم .

این روزها شاید بیش از پیش به بازی کردن در نقش همون دختر بچه ی شیطون و عبوص نیاز دارم ... به دور هم نشینی های شبانه توی یه اتاق خواب کوچیک و پچ پچ های زیر زیرکی از ترس بیدار شدن مامان و بابا ... یا شیرجه های زیر پتو , با شنیدن صدای چرخش دستگیره در ...

شاید این روزها دلم برای همه ی بی مسئولیتیهام خیلی تنگه ولی اینو میدونم که نمیشه همه چیز رو با هم داشت .

دلم برای همه ی دلمشغولیهای بی دلیلم تنگ شده... برای بلاگ نویسی , تو , اون ,  سرما , دانشگاه , گریه , خنده ... برای آغوش مامان , برای روزنامه خوندن های بابا , برای غرغرهای وقت بی وقت یه دونه خواهرم و خاطرات بی مزه و گاها" تکراریه تک برادرم ,‌برای دلتنگیهای مامان جون و پیاده رویهای دم غروب با ... .

میدونی همه ی اینها رو شاید الانم داشته باشم , اما رنگ و بویی که گرفتن خیلی متفاوته , خیلی.

پ.ن:    برای همه ی قرص ماههایی که دلشون شکسته دعا کنیم که خدا روزهای شیرین رو براشون جایگزین روزهای تلخ و غصه دار زندگیشون کنه (www.beedari.persianblog.ir)

   + فهیمه ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

دوست دارم نامرئی بشم

داستان از اینجا شروع میشه که ... یه روز من میرم به وبلاگ دوستم بارپاپا و با یه پست جالب روبرو میشم   "اینویزیبل میشویم!"    و بعد منم به این بازی دعوت میشمچشمک

من اگر یه روزی یه شربتی یا یه شنلی مثل شنل هری پاتر داشته باشم که بتونم باهاش نامرئی بشم , اولین کاری که می کنم اینه که یه عالمه پول واسه خودم دست و پا میکنم , مثلا" از یکی از این بانکهای مفت خور یا از یکی از زیادی پولدارهای مقدس نما که حالم ازشون بهم میخوره این پول رو کش میرم شیطان ناگفته نمونه از این پول به کسانی هم که دوست دارم می بخشم . اینطوری هم حس انسانیتم رو التیام میدم و هم کمی از بغض های درونم رو خالی میکنم

بعدم یه حالی از احمدی نژاد و خامنه ای جا میارم(دقیقا" همون کاری که بارپاپا میکردنیشخند یعنی در ملأ عام)... اینجوری هم یکم دلم خنک میشه و هم تلافی بعضی دروغهایی که خورد مردم میدن رو سرشون در میارم

بعدم به هر جا که دلم می خواد بدون هیچ توضیح و اجازه ای می رم. اینجوری حتی دیگه لازم نیست یکجای ثابت ساکن باشم و میشم اهل همه جا و هر طور که دلم میخواد زندگی میکنم بدون هیچ اجباری خجالت 

شایدم حتی دلم بخواد هر چی خورده حساب شخصی با دیگران دارم رو تسویه کنم ...اینطوری دیگه هیچی رو دلم نمی مونه ... درست زمانی که آقا ج... محترم داره با بادی که به گلو انداخته نطق میکنه یه مشت می زدم تو چونش فرشته

آخ که چقدر خوب میشد اگر میتونستم نامرئی بشم... اونوقت خودم بودم و خودم .. بدون هیچ مزاحمتی یا اجباری   

   + فهیمه ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٦
    پيام هاي ديگران ()