خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

پیشم بمون اگر اومدی

بی خیال شبای داغ تابستون

بی خیال سوز و سرمای زمستون

هوای ملس و قشنگ بهار و پاییز رو بچسب

که برای من و تو میتونه بهترین و قشنگترین روزها رو با خودش بیاره

میدونی...

پنجره ها رو بستم که مبادا هوایی بشی

آیینه ها رو شکستم که مبادا افسونت کنن

جلوی باد رو گرفتم که مبادا خبرها رو به گوشت برسونه

 

حالا من موندم و تو ... با یه دنیا آرزو

واسه روزهایی که هنوز نطفشون بسته نشده

 

فقط خدا خدا میکنم که این نطفه های بسته نشده همونجا خفه نشن

 

   + فهیمه ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۳
    پيام هاي ديگران ()