خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

من و این غم ها و ... در نهایت دلتنگی و تو

هر روز به تو می اندیشم

به تویی که من را , تن را و تنهاییم را قالبی

هر روز به تو می اندیشم

مبهوت صبر تو مانده ام ,‌که چگونه تنهاییت را تاب می آوری

که چگونه وقتی سنگینی و غمگینی چهره ات را در آیینه می بینی , باز هم سکوت می کنی

که چگونه وقتی دستهایت را خالی از هر مهری به هم می رسانی ,

                                لب به شکوه نمی گشایی و تحمل میکنی

هر روز به تو می اندیشم

و تو را همیشه در خلوتهایم سرزنش می کنم

که همچنان روزهایت را به تنهایی شماره می کنی

و به ندرت می ستایمت که تنهایی هایت را هنوز هم به تنهایی می گذرانی

به تو می اندیشم

                  به تو , که هر روز تنهایی

 

hate

 

 

   + فهیمه ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()