خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

خدایا, بعضی ها رو چقدر سخت امتحان می کنی!

قسمت می دم به بزرگیت که از تو بزرگتر نمی شناسم.

        ما رو امتحان نکن...... ما رو امتحان نکن..... ما رو امتحان نکن

 

امشب متوجه شدم که مادر دو تا از دوستام, مریم و مرجان, فوت شدن (خدا بیامرزتشون)

واقعا" متاثر شدم .دارم خفه میشم. من اصلا" تحمل و ظرفیت این خبرها و مسائل رو ندارم

هر چی دعا می کنم و فاتحه میفرستم , فایده نداره. آروم نمی شم                                      

SMS ساعت 8 شب رسید, و من مثل همیشه دیر دیدمش.( یعنی ساعت 12:30)

دفعه اول که خوندمش, متوجه نشدم چی نوشته, دوباره برگشتم بالا:

Fahime jan. nemitoonam. Bebakhshid. Madaram dirooz fot shod.

 Khahesh mikonam na sms bezan na zang.

 

وای خدایــا! هیچ کاری از دستم بر نمیاد. حتی نمی تونم یه تسلیت خشک و خالی بهشون بگم.

سرم داره می ترکه! نمی فهمم چرا می نویسم. اما باید بنویسم.

تصور اینکه مادرشون رو از دست داده باشن. تصور مریم و مرجان, برام خیلی وحشتناکه.

ولی نمی تونم بهشون فکر نکنم

شایدم حال خرابم از ترس باشه. ترس از دادن یه عزیز... حتی گفتنش هم خیلی وحشتناکه

 

خدایا از همه ی ما چنین امتحان و عذابی رو دور نگهدار

 آمیــــــــــن

   + فهیمه ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٧
    پيام هاي ديگران ()