خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

آلوده ام ، به زمانی که در آن متولد شده ام

و آغشته ام ، به گناهی که هرگز مرتکب نشده ام

اين بازی تلخ زندگی است

و به جز از اين ، هيچ

 

هنوز نفهميدم به کدامين گناه مجازات می شوم؟؟!!!

 

يه سلام بهاری ، گرچه دير!

اين غيبتم يه کم طولانی شد، اما بالاخره اومدم. بادلی پر از غر و غصه و خستگی از روزهايی که به خودش رنگ سفيدی نديد، اما با يه ايمان محکم تر به حضور خدا. به هر حال اومدم... اين بار بزرگتر از قبل .انگار دوسال بزرگتر شدم. (يعنی دو سال شکسته تر)

توی موهام اولين تار سفيد رو پيدا کردم، نمی دونم اسمش رو چی ميشه گذاشت. وقتی روزهايی رو پشت سر بگذاری که هر روزش صدای شکسته شدن دلت رو بشنوی و دم نزنی ، بالاخره بايد يه جايزه ای بگيری ديگه .

و جايزه ی من «يک تار موی سفيد بود»

بگذريم... برگشتم که باز هم رسالتم رو انجام بدم و با قلم هميشه تلخم اشک شماها رو در بيارم... به بزرگيه خودتون ببخشيد

ولی بايد بگم که دلم برای تک تک شما دوستان تنگ شده بود، به خصوص برنادت عزيزم و فهيمه و طناز و آرام و بقيه که الان حضور ذهن ندارم اسم تک تکشون رو ببرم.

 و شايد يه کم مسخره به نظر بياد دلم برای نوشته های خواهر هميشه صورتيم هم تنگ شده بود که ميدونم همه ی اين روزها او هم با من در اضطراب بوده و من کر بودم که صدای شکستن دلش رو نشنيدم و غافل بودم توی اين همه مدت از تنهاييهاش!!

دلم برای همه تنگ شده بود و ممنونم از همه به خاطر لطفتون که در غيابم من رو از ياد نبرده بوديد.

حالا که برگشتم با تمام توان سعی می کنم که يه فهيمه ی تازه باشم(گرچه بزرگتر) و خزانی تازه تر خلق کنم و شايد شادتر (اگر روزگار دست از شوخی کردن با من برداره)

و دعام کنين که هفت سين زندگی من پر بشه از حروف الفبا به جز غ(غم) و ميم(مريضی، مرگ)، يعنی :

آرامش و امنيت، برکت، پايداری،تندرستی،ثروت، جوانی، خانواده، درايت، رب، زايش، سعادت، شادمانی، صداقت، کمال، نعمت، همدمی، ياحق

 

   + فهیمه ; ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢٠
    پيام هاي ديگران ()