خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

پرتره - از احمد عزتی - Foto.ir

پرتره - از احمد عزتی - Foto.ir

    

امروز شکر خدا روز تقریبا خوبی بود. نمیشه نادیده گرفت که در حاشیه ی

روز سایه ی سنگینی از غصه هم بود که با تمام قوا سعی کردیم که اونو دور

 کنیم. این سایه ی سنگین هم مربوط میشه به اینکه عموی یکی از دوستانم

انتهای هفته ی قبل فوت کردن و هفته ی آینده هم سال پدر یکی دیگه از

دوستان عزیزمه . با هر دوشون هم دردی میکنم.

و اما ... اون یکی دوست که همیشه مشوق اصلی من توی نوشتنم بود در

حدود دو هفته ست که از حمایتش استعفا داد و امروز هم کاملا رسمیش کرد.

میدونید برام جالب بود که بعد از خوندن دو نوشته ی آخرم که اصلا

جای گذاشتن توی وب رو نداره (!!) بهم گفت: فهیمه خیلی ناامید و

غمگین مینویسی! قبلا به چشمم نیومده بود! (این حرفش بر میگرده به

یه تحول بزرگ که این اواخر توی روند زندگیش افتاده که من از این بابت

واقعا خوشحالم). گرچه خیلی تعجب کردم .

تصمیم گرفتم که از نوشته های خاکستریم کم کنم. البته این منوت میشه به

تصمیمی که یک ماهه روش دارم فکر میکنم و میخوام با همین دوستم به

یه کلاس عالی برم که بتونم به افکارم شکل و رنگ تازه بدم .

با توجه به این نکته که رنگ خاکستری همیشه هست ، اما میشه توی

ترکیب رنگهای زندگی ازش کمتر استفاده کرد.

   + فهیمه ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٢٥
    پيام هاي ديگران ()