خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

     

          

مرا به بند کشیده اند

در دنیایی مملو از هیاهوهای پوچ

در دنیایی مملو از التهاب و تقلا برای رسیدن به پست ترین های خاکی

آری، پاهایم در زمین ریشه دوانده اند

و دستانم در زنجیر بشارتهای پر رنگ و لعاب و پوشالی زمینی به اسارت کشیده شده اند

و من .... منگ و سرگردان

غرق در کابوس زندگی ای طاقت فرسا

با رنگهای دروغین و عشق بازیهای پست، سرگرم شده ام

افکارم را سر کشیده ام و عقلم را در دست گرفته ام

و غافل مانده ام از آمد و شدهای ستاره های دنباله داری که می توانند آرزوهایم را برآورده کنند

   + فهیمه ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()