خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

 

من ميدونم دنيا از اونی که ما ميبينيم وحشی تر و سنگدل تره ٫ ولی من می خوام بهش

خوب نگاه کنم که کابوسش آزارم نده . می خوام اينقدر خوب بودنشُ به خودم و خودش

 تلقين کنم ، که بالاخره مجبور بشه با من خوب تا بکنه .

اما من دلتنگيهام رو به دور از چشمش ، روی کاغذهای  پاره پاره ی دفترم

مينويسم وحرفهای عاشقانم رو يه جايی قايم می کنم که هر چند وقت يکبار، يواشکی

 اونا رو تو گوش يکی زمزمه کنم و يا نيم نگاهی بهش بيندازم تا يادم نره که اين دنيايی که

من دارم براش ۱۲ امامش رو تلقيـــن ميکنم ، همـــون دنيـای بـد ذات و وحشيــه ، تـا يـه

وقت خـام رنگ های تلقينــی و خـاطـره های قشنگش نشـم.

 

  اگر دستم رسد بر چرخ گردون           از او پرسم که اين چين است و اون چون  

 

   + فهیمه ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢٢
    پيام هاي ديگران ()