خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

 

           *اين شعر متعلق به يه دوسته ؛ دلم می خواد شما هم بخونيد*

 

بی تو دنیا بر سرم آوار شد

بین ما هر پنجره دیوار شد

درد ما در بودن ما ریشه داشت

رفتن و مردن علاج کار شد

عیب از ما بود از یاران نبود

 هر که روزی یار شد بیزار شد

 عاقبت با حیله سوداگران

عشق هم کالای هر باز شد

 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

 مرده ایم و همه بیدار شدند..............             عاطفه. آ.

 

   + فهیمه ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٦
    پيام هاي ديگران ()