خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

ديروز يکی از بهترين و به يادماندنی ترين روزهای زندگيم بود .

شايد با روزهای ديگه فرق چندانی نمی کرد. اما خوب خاطره هاش .......

ديروز پايان ۲n (!) سالگيم رو جشن گرفتم.

اما وقايع ديروز برام دلپذيرتر از مناسبتش بود.

 وقتی رفتم دانشگاه دوستانم بين دو کلاس برام يه جشن تولد با يه کيک گرجی

و دو تا چوب کبريت گرفتن و بعد از اون هم من اونا رو به چايی و شکلات مهمان کردم .

و زيارت امام زاده عينلی-زينلی بعد از اونهمه شيطنت و خنده بيشتر از همه چسبيد.

اينکه آدم در روز تولدش دقايقی رو به آرزوهاش و خواسته هاش فکر کنه و

دست به دامن خدا بشه که به خاطر دو تا بچه سيد (عينلی ۱۳ ساله و زينلی ۷ ساله که از

نواده های امام سجاد(ع) هستند) اونا رو بهش بده خيلی قشنگ و دلنشينه .

و بعد از يه روز به ياد ماندنی برگردی خونه و ببينی خانوادت هر کدوم به نحوی

نشون ميدن که براشون مهم هستی ........... اين از همه شيرينتره .

فقط ميخوام بگم که خدا رو به خاطره تمام اين لحظات شيرين و زيبا و داشتن خانواده و

 دوستانی خوب شکر ميکنم .

راستی ..... خواهر خوبم به خاطر اون پيام تبريک زيبا توی وبلاگت ازت يه دنيا ممنونم

و منم ميگم : دوستت دارم و باز هم می گم :

                       خدا رو به خاطر داشتن خواهری مثل تو سپاسگذارم.

خزان زندگيتون هميشه بهاری بهاری باشه

   + فهیمه ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٩
    پيام هاي ديگران ()