خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

خيلی بده که آدم نتونه حرف بزنه ..........

خيلی بده که احساس کنه که ديگه حتی دستش به قلم هم نميره .......

خيلی بده که آدم از خيلی کارهای کرده و نکردش پشيمون باشه ...

اما ديگه آبی که از سر گذشت رو نميشه جمعش کرده .. نقل منه کاره کرده رو نميشه نکرده فرضش کرد....

منظورم يه کار.....

ديگه حتی نميتونم بگم خزان دلاتون بهاری باشه چون ماله خودم بدجوری زرد و خشک شده ................

   + فهیمه ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱۱
    پيام هاي ديگران ()