خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

دایره

همچنان ایستاده ام

در مرکز دایره ای به شعاع زندگی ام

محاط شده در میان خطوطی بینهایت

از مردمی که هرگز راستیها و صداقتشان به هم نمی رسند

در نقش محوری سرگردان به مرکزیت خودم

گرفتار آمده در چنگ دایره ای که رهایش کرده ام

و بی آنکه بخواهم

بی وقفه می چرخم  و می چرخم ...

 

   + فهیمه ; ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

پیشم بمون اگر اومدی

بی خیال شبای داغ تابستون

بی خیال سوز و سرمای زمستون

هوای ملس و قشنگ بهار و پاییز رو بچسب

که برای من و تو میتونه بهترین و قشنگترین روزها رو با خودش بیاره

میدونی...

پنجره ها رو بستم که مبادا هوایی بشی

آیینه ها رو شکستم که مبادا افسونت کنن

جلوی باد رو گرفتم که مبادا خبرها رو به گوشت برسونه

 

حالا من موندم و تو ... با یه دنیا آرزو

واسه روزهایی که هنوز نطفشون بسته نشده

 

فقط خدا خدا میکنم که این نطفه های بسته نشده همونجا خفه نشن

 

   + فهیمه ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۳
    پيام هاي ديگران ()