خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

نگاهم رو به آسمان بود

و از آسمان هیچ آیه ای به گوشم نمی رسید

 

آشفته بودم...

تا دیشب که باد را شنیدم و خاک را بوئیدم

و با ماهی سرخ سخن گفتم

 

در باد رقصیدم

بر خاک آرمیدم

و بر پولک سرخ ماهی کوچک , بوسه زدم

 

همیشه فکر می کردم

که همه آیه ها را فقط از آسمان می توان شنید

 

اما امروز می دانم.....

      آیه ها را در خاک و باد و آب هم می شود شنید

  

hate

   + فهیمه ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

دست نوشته

  

hate

 

   + فهیمه ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۸
    پيام هاي ديگران ()

من و این غم ها و ... در نهایت دلتنگی و تو

هر روز به تو می اندیشم

به تویی که من را , تن را و تنهاییم را قالبی

هر روز به تو می اندیشم

مبهوت صبر تو مانده ام ,‌که چگونه تنهاییت را تاب می آوری

که چگونه وقتی سنگینی و غمگینی چهره ات را در آیینه می بینی , باز هم سکوت می کنی

که چگونه وقتی دستهایت را خالی از هر مهری به هم می رسانی ,

                                لب به شکوه نمی گشایی و تحمل میکنی

هر روز به تو می اندیشم

و تو را همیشه در خلوتهایم سرزنش می کنم

که همچنان روزهایت را به تنهایی شماره می کنی

و به ندرت می ستایمت که تنهایی هایت را هنوز هم به تنهایی می گذرانی

به تو می اندیشم

                  به تو , که هر روز تنهایی

 

hate

 

 

   + فهیمه ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()