خلوت خزونی

هر چه که از دل برآید

 

دیروز همه ی خاطرات دو سال پیش برام زنده شد... همه ی آدمهایی که اون روزها همدم و همدردم بودن ... همه ی اونایی که تحمل روزهای رفتن تو رو برام راحت تر می کردن ... و همه ی اون لحظه های ملالت آور آورگی میان بهشت زهرا و خانه ی تو....

منی که به قول دردانه خواهرم, همیشه سردم  و نه سخت .... دیروز من هم سرد بودم, هم سخت .... (منی که عشق رو فقط در دایره ی پنج نفری محبوبم می بینم!!)

دیرو ز فهمیدم که دیگه مثل گذشته نیستم... دیروز فهمیدم که خیلی وقته که به زندگی فکر نکردم.... و خیلی وقته که زندگی برام بی رنگه , بی رنگه....

دیروز دیگه به مرگ فکر نکردم... حالا دیگه این من بودم که به تو غبطه می خوردم.... به روزهای گذشته ی از کف رفته .... به روزهای بودن تو و نبودن من

دیروز دیگه از شنیدن اسم تو , بغض کهنم نترکید....دیروز از دیدن آدمهای خوابیده زیر خاک , دیگه قلبم نلرزید.... دیروز به رنگ آسمون و اشک و همه بی تفاوت بودم , حتی به تو!!!

دیروز دیگه من , من نبودم .... دیروز تازه فهمیدم که من زندگی نمی کنم, من , فقط زندم....

و امروز , حتی از گریه کردن هم می ترسم.... می ترسم

 

همین .....

 

پ ن۱-- اين روزها سرم خيلی شلوغه، دير به دير آپ شدن وبم به معنی نبودنم نيست!!!                     دعام کنين

   + فهیمه ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

 

A girl who's crying to the death

A girl who's collects her tears in her hands

A girl who's jump up to the dreams, but often fall down

A girl who's shout strongly, but no one hears

A girl who's no one like her

A girl who's no one apperceive her

A girl who's crying to the death

A girl like herself

   + فهیمه ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

 

خدایا, بعضی ها رو چقدر سخت امتحان می کنی!

قسمت می دم به بزرگیت که از تو بزرگتر نمی شناسم.

        ما رو امتحان نکن...... ما رو امتحان نکن..... ما رو امتحان نکن

 

امشب متوجه شدم که مادر دو تا از دوستام, مریم و مرجان, فوت شدن (خدا بیامرزتشون)

واقعا" متاثر شدم .دارم خفه میشم. من اصلا" تحمل و ظرفیت این خبرها و مسائل رو ندارم

هر چی دعا می کنم و فاتحه میفرستم , فایده نداره. آروم نمی شم                                      

SMS ساعت 8 شب رسید, و من مثل همیشه دیر دیدمش.( یعنی ساعت 12:30)

دفعه اول که خوندمش, متوجه نشدم چی نوشته, دوباره برگشتم بالا:

Fahime jan. nemitoonam. Bebakhshid. Madaram dirooz fot shod.

 Khahesh mikonam na sms bezan na zang.

 

وای خدایــا! هیچ کاری از دستم بر نمیاد. حتی نمی تونم یه تسلیت خشک و خالی بهشون بگم.

سرم داره می ترکه! نمی فهمم چرا می نویسم. اما باید بنویسم.

تصور اینکه مادرشون رو از دست داده باشن. تصور مریم و مرجان, برام خیلی وحشتناکه.

ولی نمی تونم بهشون فکر نکنم

شایدم حال خرابم از ترس باشه. ترس از دادن یه عزیز... حتی گفتنش هم خیلی وحشتناکه

 

خدایا از همه ی ما چنین امتحان و عذابی رو دور نگهدار

 آمیــــــــــن

   + فهیمه ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

 

برای همه ی دلتنگیهایم ،‌ تو را می بخشم

برای همه ی خاطراتی که برایم به یادگار گذاشتی ، می بخشمت

برای همه افسوسهایم ، همه ی حسرتهایم ،‌ تو را می بخشم

یادگاریهایت؛ عروسک ،‌ دست خط ، ... ، همه برایم عذاب مکرر روزهاست

اما ،‌ من هنوز هم تو را می بخشم

راستی ،‌ می دانی هرگز خودم را برای پاسخی که به تو دادم نبخشیدم؟!!!

   

این روزها دلم عجیب برای تو دلتنگ است. برای همه ی خجالت کشیدنها و برای سادگیت

نمی دونم چرا این روزها، هر جا می چرخم تو را به یاد میارم

عروسکهای آبی و جدا نشدنی روی دیوار ، شعری که هرگز نتونستم بخونم ، دست خطهایی که هرگز پاک

نمیشن و یادگاری ای که ...!!!

هنوز نفهمیدم، چرا هرگز تو را درک نکردم ، هنوز نفهمیدم که این من بودم که اشتباه کردم یا منطق من؟

هنوز وقتی اسم تو را می شنوم ، بی اختیار همه ی خاطراتم رو مرور می کنم.

هرگز فراموش نکردم که تو هیچوقت از من نپرسیدی <چرا؟!>!!

خیلی دیر فهمیدم که دوستت دارم...

متاسفم که فرصتی برای جبران نیست! گرچه من دنبال فرصت اومدم ولی اون ....

زمان ،‌ مهلت دوباره به من نداد. روزهای ما هیچوقت برنگشت و غریبه  ....

نمی دونم چرا اینها رو میگم، اما تصور می کنم که تنهایی این روزها منو وادار میکنه که خاطراتم رو ورق بزنم!!
شاید اگر می موندی ، روزهای سختم اینطور نمی گذشتن و اینطور نفسم رو نمی گرفتن!

تو رو به خدای همه ی دلتنگیهام می سپارم

   + فهیمه ; ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

 

؟

؟؟

...؟؟؟

.............؟؟؟

نقطه ، سرِ خط.

اینهمه علامت سوال

یعنی آینده‌، حال‌ یا گذشته ای که گذشت؟!

سوال ، سوال ، ...

.............؟؟؟

...؟؟؟

 ؟؟

؟

   + فهیمه ; ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٥
    پيام هاي ديگران ()